صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )
120
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )
طلب و حركت وى را بسوى مقصود تأمين كند تا دنياى هستى انتظام گيرد و كوشش و طلب حق معبود دوام پذيرد . و هرچيزى - خواه كامل و يا ناقص - با اراده و يا بىاراده داراى عشقى جبلى و شوقى غريزى و حركتى ذاتى به طلب حق است ، و آسمانها و زمين برين عشق در حركت و سكونند . و غايت و مقصد ازين سير و ثبات جز آفرينندهى آسمان و زمين و بسوى او نزديك گشتن نيست ، كه به آنان فرموده « 2 » : « بيائيد بفرمان و يا باكراه . گفتند : بفرمان آمديم » . پس روشن شد كه هرچيزى را بگونهاى عبادتى ذاتى و بندگيى مخصوص است . و در راه تبديل صفت نقص خود به كمال مىباشد . ليكن ازين ميان انسان را داستانى ديگر است و خصوصيتى كه از ميان همه تنها او آن را داراست ، زيرا او را داعيههاى خيال و وهم همراه ، و با عقل و ذات او درگيرند . مزاحمانى از قواى شهوت و غضب نيز سرراه سلوك جبلى او را گرفتهاند تا او را از عهد ازلى خود بازش گردانند ، ازينروست كه نياز به رهبرى ديگرى دارد و كمكهائى كه از بيرون ذات او بايد رسد ؛ و براى رفع اين نيازست كه خداوند برو تفضّلى بزرگ فرموده و پيامبر منذرى بسوى او فرستاده است و كتابى بيانگر برو نازل فرموده است ، تا چون ديگر حيوانات اسير دست شهوتها نباشد و در آنزمان كه قوا و آلات باهم درگير مىشوند عاجز و مضطر نماند ، و بوسيلهى اين هدايت و تعليم آن عهد قديم را كه بفراموشى سپرده يادآرد و به عشق معبود حكيم عليم گرايد . فصل [ 3 ] مبدء اعمال صالحه عشق به بارى تعالى و شوق لقاى اوست محبت بارى سبحانه و شوق لقاى او گواينكه در همهى موجودات سارى است ، حتى جمادات و نباتات نيز از آن خالى نيستند ، ليكن اين طلب لقاء در هر
--> ( 2 ) - ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ . [ سوره فصلت 41 / 11 ]